در طوفان حوادث با خدا بودن بهتر از ناخدا بودن است.

زندگی

چهارشنبه 5 شهریور 1393 02:49 ب.ظ

نویسنده : فاطمه نقی پور

عبدالوهاب شهیدی (مهر ۱۳۰۱، میمه)، خواننده موسیقی سنتی ایرانی و نوازندهٔ عود است. وی در برخی موارد آهنگ سازی نیز داشته است.عبدالوهاب شهیدی در میمه اصفهان و در خانواده‌ای روحانی به دنیا آمد. او از اوایل دهه ۱۳۲۰ فعالیت هنری خود را با فراگیری آواز، سنتور و عود نزد اسماعیل مهرتاش آغاز کرد. عبدالوهاب شهیدی در سال ۱۳۳۹ با برنامه گل‌ها شروع به فعالیت و همکاری در رادیو کرد و تا سال ۱۳۵۷ در بسیاری از این برنامه‌ها شرکت کرد. وی همچنین چندین بار در برنامه‌های جشن هنر شیراز شرکت کرد و در این برنامه‌ها با استادانی چون جلیل شهناز، فرامرز پایور، اصغر بهاری، حسین تهرانی، رحمت‌الله بدیعی، حسن ناهید و محمد اسماعیلی همکاری کرد. تصنیف معروف زندگی با مطلع «زندگی بی چشم تو» از این هنرمند است. وی هم اکنون در ایران زندگی می‌کند.

نظر محمدرضا شجریان درباره عبدالوهاب شهیدی:

استاد محمدرضا شجریان در جشن یازدهم خانه موسیقی در حضور اساتید موسیقی ایران درباره عبدالوهاب شهیدی گفت: او بزرگ‌مرد آواز هنر ایران است و سالیان درازی است که دستش را بوسیده‌ام و در حضور او کُرنش کردم و هیچگاه به خود اجازه ندادم که در حضور او عرض هنر کنم و از این بابت که من آمده‌ام جایزه او را تقدیم کنم متاسفم، استاد مرا ببخش و من در اندازه‌ای نیستم که جایزه شما را بدهم

آن نگاه گرم تو آن نگاه گرم تو جام شرابه جام شرابه
زندگی بی چشم تو رنج و عزابه رنج و عزابه
آه من ترسم شبی آه من ترسم شبی دامنت بگیره دامنت بگیره
با دلم بازی مکن عاشق و اسیره ترسم بمیره
زندگی به چشم تو رنج و عزابه رنج و عزابه
یک شب از روی صفا،یک شب از روی صفا
بادلم وفا،وفا کن،بادلم وفا
زندگی بی چشم تو رنج و عزابه رنج و عزابه

یا وفا کن با دلم یا مرا رها کن یا مرا رها کن

میشکنی شیشه دلم میشکنی شیشه دلم قدرشو ندونی قدرشو ندونی
مهربونی با همه با من و دل من نامهربونی
زندگی بی چشم تو رنج و عزابه رنج و عزابه




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 29 مرداد 1393 03:00 ب.ظ

کــــرشمه

چهارشنبه 29 مرداد 1393 02:44 ب.ظ

نویسنده : فاطمه نقی پور

خواهم كه بر مویت ، مویت ، مویت
هر دم زنم شانه ، هر دم زنم شانه
ترسم پریشان كند بسی حال هركسی
چشم نرگست مستانه مستانه ، مستانه مستانه
خواهم كه بر چشمت ، چشمت ، چشمت
هر دم كشم سرمه ، هر دم كشم سرمه
ترسم كه مجنون كند بسی مثل من كسی
چشم نرگست مستانه مستانه ، مستانه مستانه
یه شب بیا منزل ما
حل كن تو صد مشگل ما
ای دلبر خوشگل ما
دردت به جان ما شد
روح و روان ما شد
خواهم بر ابرویت ، رویت ، رویت
هر دم كشم وسمه ، هر دم كشم وسمه
ترسم كه مجنون كند بسی مثل من كسی
چشم نرگست مستانه مستانه ، مستانه مستانه
خواهم كه بر رویت ، رویت ، رویت
هر دم زنم بوسه ، هر دم زنم بوسه
ترسم كه نالان كند بسی حال هر كسی
چشم نرگست مستانه مستانه ، دیوانه دیوانه





دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 29 مرداد 1393 02:49 ب.ظ

روزگاری غریبی ست نازنین....روزگاری غریبی ست

چهارشنبه 24 خرداد 1391 12:22 ب.ظ

نویسنده : فاطمه نقی پور

دهانت را می‌بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم

دلت را می‌پویند مبادا شعله‌ای در آن نهان باشد

دهانت را می‌بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم

دلت را می‌پویند مبادا شعله‌ای در آن نهان باشد

روزگار غریبی‌ست نازنین روزگار غریبی‌ست نازنین

و عشق را كنار تیرك راهبند تازیانه می‌زنند

عشق را در پستوی خانه نهان باید كرد

شوق را در پستوی خانه نهان باید كرد

روزگار غریبی‌ست نازنین روزگار غریبیست نازنین

و در این بن‌بست كج و پیچ سرما
آتش را به سوخت‌وار سرود و شعر فروزان می‌دارند
به اندیشیدن خطر مكن روزگار غریبی‌ست
آن كه بر در می‌كوبد شباهنگام به كشتن چراغ آمده است
نور را در پستوی خانه نهان باید كرد
دهانت را می‌بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم
دلت را می‌پویند مبادا شعله‌ای بر آن نهان باشد
دهانت را می‌بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم
دلت را می‌پویند مبادا شعله‌ای بر آن نهان باشد
روزگار غریبی‌ست نازنین روزگار غریبی‌ست نازنین
نور را در پستوی خانه نهان باید كرد
عشق را در پستوی خانه نهان باید كرد
آنك قصابانند بر گذرگاهها مستقر
با كنده و ساتوری خون آلود
و تبسم را بر لبها جراحی می‌كنند و ترانه را بر دهان
كباب قناری بر آتش سوسن و یاس
شوق را در پستوی خانه نهان باید كرد
ابلیس پیروز مست
سور عزای ما را بر سفره نشسته است
خدای را در پستوی خانه نهان باید كرد
خدای را در پستوی خانه نهان باید كرد




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

مخلوق - آلبوم پل

چهارشنبه 3 خرداد 1391 10:39 ب.ظ

نویسنده : فاطمه نقی پور


داغ یک عشق قدیمو اومدی تازه کردی
شهر خاموش دلم رو تو پرآوازه کردی
آتش این عشق کهنه دیگه خاکستری بود
اومدی وقتی تو سینه نفس آخری بود
به عشق تو زنده بودم
منو کشتی
دوباره زنده کردی
دوستت داشتم
دوستم داشتی
منو کشتی
دوباره زنده کردی
تا تویی تنها بهانه واسه زنده بودنم
من به غیر از خوبی تو مگه حرفی میزنم؟
عشقت به من داد عمر دوباره
معجزه با تو فرقی نداره
تو خالق من بعد از خدایی
در خلوت من تنها صدایی
به عشق تو زنده بودم
منو کشتی
دوباره زنده کردی
دوستت داشتم
دوستم داشتی
منو کشتی
دوباره زنده کردی
رفته بود هر چی که داشتیم دیگه از خاطر من
کهنه شد اسم قشنگت میون دفتر من
من فراموش کرده بودم همه روزای خوبو
اومدی آفتابی کردی تن سرد غروبو
عشقت به من داد عمر دوباره
معجزه با تو فرقی نداره
تو خالق من بعد از خدایی
در خلوت من تنها صدایی
به عشق تو زنده بودم
منو کشتی
دوباره زنده کردی
دوستت داشتم
دوستم داشتی
منو کشتی
دوباره زنده کردی



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 3 خرداد 1391 10:57 ب.ظ

ای عشق

چهارشنبه 3 خرداد 1391 12:09 ق.ظ

نویسنده : فاطمه نقی پور

ترانه سرا: اردلان سرفراز

عشق به شکل پرواز پرنده است
عشق خواب یه آهوی رمنده است
من زائری تشنه زیر باران
عشق چشمه آبی اما کشنده است
من می‌میرم از این آب مسموم
اما اونکه مرده از عشق تا قیامت هرلحظه زنده است
من می‌میرم از این آب مسموم
مرگ عاشق عین بودن اوج پرواز یه پرنده است

تو که معنای عشقی به من معنا بده ای یار
دروغ این صدا را به گور قصه‌ها بسپار
صدا کن اسمم رو از عمق شب از نَـقب دیوار
برای زنده بودن دلیل آخرینم باش
منم من بذر فریاد خاک خوب سرزمینم باش
طلوع صادق عصیان من بیداریم باش

عشق گذشتن از مرز وجوده
مرگ آغاز راه قصه بوده
من راهی شدم نگو که زوده
اون کسی که سرسپرده مثل ما عاشق نبوده
من راهی شدم نگو که زوده
اما اونکه عاشقونه جون سپرده هرگز نمرده

تو که معنای عشقی به من معنا بده ای یار
دروغ این صدا را به گور قصه‌ها بسپار
صدا کن اسمم رو از عمق شب از نَـقب دیوار
برای زنده بودن دلیل آخرینم باش
منم من بذر فریاد خاک خوب سرزمینم باش
طلوع صادق عصیان من بیداریم باش

عشق گذشتن از مرز وجوده
مرگ آغاز راه قصه بوده
من راهی شدم نگو که زوده
اون کسی که سرسپرده مثل ما عاشق نبوده
اما اونکه عاشقونه جون سپرده هرگز نمرده




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

شد خزان گلشن آشنایی

سه شنبه 2 خرداد 1391 09:54 ب.ظ

نویسنده : فاطمه نقی پور

اثر استاد جواد بدیع زاده

سید جواد بدیع زاده از هنرمندان بزرگ عرصه موسیقی ایران در سال ۱۲۸۱ شمسی در تهران به دنیا آمد. پدرش «آقا سید رضا بدیع کاشانی» ملقب به «بدیع المتکلمین» روحانی مشروطه‌خواه روشن‌اندیشی بود که به سید اناری شهرت داشت. وی فرزندش را نیز غالباً به مجالس وعظ و روضه‌خوانی خود می برد تا با شیوه آوازخوانی مذهبی آشنا شود. بدیع المتکلمین با تسلط کافی بر ردیف موسیقی ایرانی، پسر خود را نیز به فن آواز موذنی و روضه خوانی و تعزیه آشنا ساخت و او از تجربیات پدر استفاده کرد و به فراگیری گوشه‌ها و ردیف‌های موسیقی دستگاهی ایران پرداخت. جواد، موسیقی ردیف سنتی و گوشه‌های بی‌شمار آن را از پدر و نیز از دایی خود «میرزا یحیی سعید واعظین» که او نیز از واعظان خوش صدای زمان خود بود، فرا گرفت.

او تحصیلات ابتدایی را در مدرسه تدین و دوره متوسطه را در مدرسه آلیانس فرانسوی‌ها و سپس دارالفنون به پایان رساند و از سال ۱۳۰۴ تا ۱۳۳۱ در مجلس شورای ملی استخدام شد و به عنوان نماینده خدمت کرد.

استاد بدیع زاده علاوه بر خوانندگی در امر آهنگسازی نیز از بزرگان موسیقی ما به شمار می‌آید. در سال ۱۳۰۴ که کمپانی انگلیسی صفحه پرکنی «هیز مسترزویس» به قصد تهیه و ضبط صفحه از نواخته‌ها و خوانده‌های هنرمندان ایرانی نماینده خود را به ایران اعزام کرد و شعبهٔ خود را در تهران گشود، بدیع زاده به عنوان نخستین خواننده مرد، با معرفی و توصیه عبدالحسین خان شهنازی، انتخاب شد و اولین صفحه او با عنوان «جلوه گل» روانه بازار شد که شامل دو قطعه آواز و سه تصنیف از ساخته‌های خودش بود. از آن پس تا سال ۱۳۱۴ بدیع زاده ۲۴ تصنیف ساخت که همه روی صفحه ضبط شده است. او در سال‌های بعد در سفرهایی به حلب و بیروت و برلین و شبه قاره هند، بر شمار ضبط آهنگ‌های خود افزوده است.

از میان آفریده‌های معروف او می‌توان از سرود «ایران، کشور داریوش» و ترانه‌های جلوه گل، داد دل، دل افسرده، هدیهٔ خاک، گل پرپر و «خزان عشق» یاد کرد. «خزان عشق» که تا زمان ما جاذبهٔ خود را حفظ کرده در سال ۱۳۱۳ در پیوند با متنی عاشقانه از «رهی معیری» ساخته شده است.

استاد بدیع زاده با افتتاح رادیو به جمع هیات ارکستر آن زمان رادیو پیوست و در کنار استادانی چون «حسین تهرانی»، «مرتضی نی داوود»، «حبیب سماعی» و «استاد ابوالحسن صبا» آثار با ارزشی را در حوزهٔ موسیقی ایرانی پدید آورد. استاد بدیع زاده سال‌ها عضو شعر و موسیقی رادیو تهران بود.

جواد بدیع زاده، سرانجام در دی ماه سال ۱۳۵۸ در سن هفتاد و هشت سالگی، بر اثر دومین سکته مغزی، در تهران چشم از جهان فرو بست و در بهشت زهرا (قطعه: 8 ردیف:2 شماره:26) به خاک سپرده شد. از او صفحات و نوارهای بسیاری بر جای مانده است که همهٔ از درخشان‌ترین آثار موسیقایی است.
روحش شاد و راهش پر رهرو

اگر متن شعر دارای مشکلی هست لطفا پوزش مرا پذیرا باشید و اگر متن کاملتری دارید ارسال نمایید

شد خزان گلشن آشنایی
بازهم آتش به جان زد جدایی
عمر من ای گل طی شد بهر تو
وز تو ندیدم جز بدعهدی و بی وفایی
با تو وفا کردم تا به تنم جان بود
عشق و وفاداری با تو چه دارد سود
آفت خرمن مهر و وفایی
نوگل گلشن جور و جفایی
از دل سنگت اه
دلم از غم خونین است
روش بختم این است
از جام غم مستم
دشمن می پرستم تا هستم
تو و مست از می به چمن
چون گل خندان از مستی بر گریه ی من
بادگران سرخوش هم نوشی می
من ز فراقت ناله کنم تا کی
تو و می چون لاله کشیدن ها
من و چون گل جامه دریدن ها
ز رقیبان خاری دیدن ها
دلم از غم خون کردی
چه بگویم چون کردی
دردم افزون کردی
برو ای از مهر و وفا عاری
برو ای عاری ز وفاداری
بشکستی چون گل بد عهد مرا
دریغ و درد از عمرم که در وفایت شد طی
ستم به یاران تا چند جفا به عاشق تا کی
نمی کنی ای گل یکدم یادم
که همچو اشک از چشمت افتادم
تا کی بی تو بود از غم پر دل من
آه از دل تو
گرچه ز محنت خارم کردی
باغم و حسرت یارم کردی مهر تو دارم باز
بکن ای گل با من هرچه توانی ناز
کز عشقت می سوزم باز




دیدگاه ها : از اینجا نظرت را به من بگو،خوشحالم می كنی.
آخرین ویرایش: سه شنبه 2 خرداد 1391 11:56 ب.ظ

روزی كه از تو جداشم

پنجشنبه 19 شهریور 1388 10:30 ب.ظ

نویسنده : فاطمه نقی پور

روزی كه از تو جدا شم  روز مرگ خنده هامه      روز تنهایی دستام فصل سرد گریه هامه

توی اون كوچه غمگین جای پاهای تو مونده       هنوز هم اون بید مجنون عكس قلبت رو پوشونده

بعد تو گریه رفیقم غم تو داده فریبم                     حالا من تنها و خسته توی این شهر غریبم

تو با خوشحالی و امید من و تنهایی و حسرت        تو  تو باغ پر از گل من یكی توی شهر غربت 

روح من همسفر غم   توی شهر غصه پوسید        قلب من همراه قلبت پاك و پر گلایه پوسید




دیدگاه ها : از اینجا نظرت را به من بگو،خوشحالم می كنی.
آخرین ویرایش: - -